تبليغاتX
عشق بختياري-عشق امروزي-عشق ديروزي

عشق بختياري-عشق امروزي-عشق ديروزي

نظر شما پس از تائيد مديريت وبلاگ نشان داده خواهد شد.

تاریخچه قوم بزرگ بختیاری در خوزستان

 

بختیاریها , تيره هاي کهن ايراني



حضور بختیاریها


اگر سنگ نبشته یافت شده از عقیلی نزدیک شوشتر درست باشد که دکتر گیرشمن آنرا ترحمه کرده : از قول آنتاشکال چنین مینویسد"من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان آنشان وکوههای بختیاری هستم"آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرارگرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکترعزت اله نگهبان باستان شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما بدنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل بختیاریها در سلسله پادشاهان ایلام میچرخدو آنان نیز مهاجرتشان از آنسوی دریای خزر روشن است ، و آریائی بودنشان نیز جامی افتدوطی تحقیقات بعمل آمده نشان میدهد که کهن ترین طایفه ای که در بختیاری میتوان روی آن پافشرد آسترکی و بابادی است وقدمت آسترکی بدوران آشتروک ناحونته میرسداگر آشتروک را یاء نسبت به آن داده باشند میشود آشتروکی واز آنجا که در گویش بختیاری همواره ش به س تبدیل میشود قطعی است که آستروکی بازمانده دوران ایلام میباشد که دربخش طایفه ها ووجه تسمیه آسترکی همین نظریه قید شده باشد.


هنگامی که کورش بزرگ منطقه را ازمادها تحویل میگیرد در این منطقه ظاهر میشود و آئین زرتشت را مبنای پرستش ایزد قرار میدهد واین آئین تا قرن سوم هجری ادامه داشته که درآتشکده های آنزمان را درحال اشتعال دیده اند بخوبی روشن است ،واز این دوره به بعد دوره سوم دگرگونی گویش بختیاری بر اساس اوستا دستخوش حوادث میشود، سخن بر سر گویش بختیاری بر بنیاد واژه های اوستائی بود. در تحقیقات به عمل آمده مشخص شده که سه گونه عنصر،گویش بختیاری را تشکیل میدهد اول ریشه اوستائی ،دوم پارسی باستان و سوم فارسی دری ،
1- درریشه اوستائی که ما گویش بختیاری رو بر بنیاد واژه های اوستائی قرار داده ایم وتنها واژه هائی را برگزیدیم که درگویش بخیتاری عینا" مورد استفاده قراردارد.ولذا واژه هائی که ریشه بختیاری دارد که احیانا" با کمی تغییر جاری است ودربعضی از واژه ها هیچوگونه تغییری صورت نگرفته آورده ایم مثلا" چند مورد زیر را مثال میزنیم:


· هوشک : همان هوشک است که معنی خشک را میدهد hoshk

· هرد : همان خرداست که معنی خورد رامیدهد hard

· خوت : همان خوت است که معنی خودت رامیدهد khot

· همث : همان همس است که معنی همه اش را میدهد hamas

با این ترتیب می بینیم که در قلمرو گویش جای پای هیچ اختلاط و امتزاجی دیده نمیشود وآنهم به سبب کوهستانی بودن منطقه وراه نیافتن مهاجمین بیگانه در آن است .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 19:27  توسط افسوس  | 

عشق چیست؟

عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است.
عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست

 

 

امضاء

نذار بهت عادت کنم... جدایی سخته گل من!
تو می ری و یادت می ره .. می شکنه تنها دل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:0  توسط افسوس  | 

عشق خدمت زندگی محبت شیطان اقیانوس دل جهنم مراد دوری امید

  1. ما را به خدمتت رسیدن سخت است //////////////////// دیدن همه را تورا ندیدن سخت است
  2. لطف کنید شما که قلبتون به بزرگی اقیانوس عشق ومحبت واسه این دل خسته رنجور وگاها" شکسته
  3. یه فکری بکنید البته اگر مراد تو اینست بی مرادی من//////// تفاوتی نکند چون مراد یار من اینست
  4. امیدوارم هرجای دنیا که هستی با من ویا بدون من همیشه خوشحال و موفق باشی.
  5. خرم آن روزکه مشتاق به یاری برسد
  6. آرزمندنگاری به نگاری برسد
  7. لذت وصل نهانست مگر سوخته ای
  8. که پش از دوری بسیار به یاری برسد
  9. با آنچنان عشقی درقلبت زندگی کن که اگر احیانا" به جهنم رفتی
  10. خودشخص شیطان تورا به بهشت بازگرداند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 20:53  توسط افسوس  | 

زندگی

زندگی هرچه هست یک قصه است.

می شود چشمهای زیبایت آسمان را به من نشان بد هد.

می شود خنده صمیمی تو سنگ مرا تکان بدهد.

می تواند سکوت لال مرا بشکند نغمه های پر شورت.

آدم که عاشق می شود به تعیین ، زندگی رنگ دیگری دارد.

آدم احساس میکند باید هرچه دارد به دیگران بدهد.

باورش ساده است باورکن.

عشق یعنی تفاهمی زیبا.

می توان کنار معشوق، عاشق.

عاشقانه جانی بدهد.

زندگی هرچه هست یک قصه است.

قصه ای بی شروع وبی پایان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 13:40  توسط افسوس  | 

درباره عشق و عاشق بودن

اگر عاشق شدیم عاشق بمانیم
 

اعتقاد من نیز مانند خیلی از افراد این است که عشق تنها یک بار در زندگی انسان به وجود می اید

و شاید همان یک حماقت بچگانه است که فقط یک بار انجام می شود و عاشق فردی است که بزرگ

شده و دیگر به عقب بر نمی گردد .

شاید شما عاشق باشید و از منت کشیدن وناز داشتن معشوقه تون به سطوح اومده باشین و بار ها به خودتون

گفته اید که " میرم با یکی دیگه دوست میشم و هیچ خیالی نیست" ولی هربار به دلیلی نتونسته اید .

مثلا در لحظه ای که نزدیک شخص دیگری می شود قلبتان با سرعت بیشتر می تپد یا می ترسید.

(این حالت مربوط به کسانی است که عاشق واقعی اند )

می دانید چرا ؟

از نظر من شما خوادخواهید و این بهترین حس وجودی شماست .شما حاضر نیستید شخصی دیگر

را در دریای محبت خود شریک سازید شما دوست دارید خودتان دوست داشته باشید . شما می دانید

یک نگاه  معشوقه تان به صد ها " دوستت دارم" کسی که دوستش ندارید می ارزد .

واقعیت هم همین باید باشد .

افرادی که هفتگی یا ماهانه در ارتباطات خود تجدید نظر می کنند سر در گم هستند نه شما که فقط یک

نفر را می خواهید .این را بدانید که ارزوی انها بودن به جای شماست ولی همیشه بالعکس جلوه می دهند

اگر روزی هم " خدا نکرده " به وصال او نرسیدید این را بدانید شما حتی زمان را هم از دست نداده اید!!!!

با پول انقدر می توانید " دوستت دارم " بخرید که تا اخر عمر از این کلمه متنفر باشید.

 

چرا عاشق مي شويم؟
 هر گاه دامنة‌ انرژي دو نفر با يكديگر تداخل يا تماس پيدا كند تبادل و تأثير متقابل انرژي ها اتفاق مي افتد. خواسته يا ناخواسته سطح انرژي ديگران را حس مي كنيم. وقتي به طور خود به خودي كسي را دوست داشته باشيم يا احساس خوشايندي نداشته باشيم علت اصلي آن در ارتباط با طبيعت امواج انرژي است كه در هالة‌ آن شخص احساس مي كنيم. اگر احساس ترس‌،‌ ناخشنودي و يا خشم داشته باشيم اين امواج نه تنها بر روي تصوير ذهني ما از ديگران اثر مي گذارد بلكه در سيستم انرژي خودمان هم مؤثر است. اگر از حضور كسي احساس تنش يا ناآرامي مي كنيد بدون اين كه دليل واضحي داشته باشد يا حتي شايد احساس كنيد همه چيز در درون تان منقبض است علت آن تشعشعات هالة‌ آن شخص مي تواند باشد. از طرف ديگر اگر در هالة‌ شخصي به شعف و عشق و آرامش پي ببريد به شكل خاصي از حضور آن شخص حال تان بهتر مي شود بدون اين كه حتي حرفي رد و بدل شود.وقتي امواج دو نفر به شدت يکديگر را جذب کنند آنوقت احساس عشق را تجربه خواهند کرد

عشق ومعشوق

بيشتر آدما فكر مي كنن عاشق شدن سخته و اونو از سخت ترين كارا ميدونن , بعضي ها در حدي از اون مي ترسن كه به عاشق شدن حتي فكر هم نمي كنن . البته حق دارن چون خيلي ها رو ديدن كه عاشق شدن و به خاطر معشوق خودشونو به در و ديوار زدن و با زمين و زمان دشمن كردن و عاقبت نه تنها به معشوق نرسيدن كه دنيا و آخرتشونم تباه شده , اين هم به اين دليله كه عشق آدما در عين اينكه برترين رابطه بين آدماست تنها پديده ايه كه از عقل آدما پيروي نمي كنه .
شما تا وقتي زندگي عاديتونو ميكنين همه چيز به خير و خوشي ميگذره . يه موقعي ميرسه كه عشق وارد زندگي شما مي شه و عاشق مي شين , بعد همه خبر دار مي شن و شما رو به اسم عاشق مي شناسن . شما عاشق كسي شدين و روز و شب از او حرف مي زنين و تمام وقت به او فكر مي كنين و همه ي عشقتونو به او ابراز ميكنين و حاضرين به خاطرش جونتونو بدين . خلاصه شما از كار و زندگي افتادين و تمام هستي شما زير سلطه ي عشقه .
بعد از اين مرحله, شرايط براي همه يكسان نيست و به ظرفيت هاي دروني اشخاص ربط داره و موقعيت هاي مختلفي پيش مياد كه هر كدوم از ديگري سخت تره.
اما حرف من اينه , يه كار ديگه هست كه بي ارتباط با عشق نيست وبه مراتب از عاشق شدن سخت تره ...

آره يه كاري هست كه خيلي از عاشق شدن سخت تره : معشوق بودن
واي به حال شما اگه يه نفر بياد و عاشقتون بشه (حقيقتا عاشقتون بشه ) اون وقته كه ديگه احساس مي كنيد تمام درد هاي دنيا در شما جمع شده . يه نفر اومده و روز به روز عشقش نسبت به شما بيشتر مي شه , عشقي كه از ديوانگي فراتر رفته و اينجاست كه ناگهان مي بينيد خود شما هم در دريايي از عشق به او غرق شدين كه شايد حتي از عشق او بيشتر باشه , اما ... اما جايگاه شما متفاوت است , شما معشوقيد و نبايد عشقتونو آشكار كنيد . بايد اين درياي بيكران رو كه هر روز وسيع تر مي شه , در دل كوچيكتون جا بدين , فقط وفقط خودتون از اين عشق خبر دارين . بايد هميشه ناز كنين و توجهي به او نكنين چرا كه شما معشوقيد و او عاشق . او حق ابراز عشق رو داره و شما محكوميد به ناز كردن , محكوميد به زجر دادن , محكوميد كه معشوق بمونيد و در اين درد , از درون , بسوزيد . سوختني كه ديگران شعله ي اونو نمي بينن .
و اين , درد بسيار بزرگيه كه در مقابل عاشق شدن خيلي خيلي خيلي سخت تره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:14  توسط افسوس  | 

قدم خیر

 

قدم خیر نام زنی از خوانین بالاگریوه از طایفه قلاوند گرمسیر و پرورش یافته کوهستانهای خشک جنوب لرستان و نمونه ای از یک نسل شجاع و در عین حال زیبای لرستان است. در دوران آشفتگی های لرستان مدت مدیدی با قوای دولتی در ستیز بود و بعدا نیز خصیصه قهرمان دوستی و حماسه های پهلوانی الوار نام او را ابدی ساخت. در شعرهای مربوط به قدم خیر شاعر خاطره های دو دختر شجاع علی مردان خان والی را در جنگ های با افاغنه زنده می کند. دلربائی و شجاعت این شیر زن لر همراه با شرر چشمهای خشمگین و سیاه وی > اتشی بر خرمن هستی شاعر زده تا در تمام گفتارش قدم خیر نه زنی مظلوم وقابل ترحم بلکه نماینده ایلی سرکش و طاغی اسکه بخاطر رعایت سنت های دیرین تحسین همگان را بدرقه راه پر خطر خود کرده باشد.

اربوئی و او ارمنی هه هام د قولت           مردمه سی چتراکه مین تولت

(اگر تو ارمنی هم شوی من بر سر قول و قرار خود هستم . من برای موهای ریخته بر پیشانیت جان می دهم)

نوونم تو قدمی یا گو طلائی          و خمار سیلم نکو تش دم نیائی

(نمی دانم تو قدم خیری یا گوی طلا هستی. با خماری نگاهم نکن که اتش در دلم افکنده ای)

کولای سیت بونم دو بلگ پینه        چیشات د نازکی افتو نینه

(سایبانی از برگهای پونه برات درست کنم. تا چشمان نازکت را افتاب اذیت نکند)

قدم خیر قدم زنه د مین میشو         کلک و پشم بر میکنه و قوم و خیشو

(قدم خیر در بین میش ها قدم میزند. پشم و کرک بین قوم و فامیل تقسیم میکند)

نه دسم وت می رسه نه چو گلاکم         چی انارکه گل دار مه سیت هلاکم

(نه دستم بهت می رسد و نه چوب دستی ام . مانند انار روی درخت من هلاک تو هستم )

قدم خیر دو هار میا میلش و جنگه         آلمانی دو پیچ سوهش پر د شنگه

(قدم خیر از پایین امده و میل به جنگ دارد. در پیچ گلبند سر ندش پر از فشنگ های آلمانی است)

قدم خیر کش مخمل چتر حنایی          مرمه سی سوه کت تش دم نیائی

(قدم خیر کفش مخملی که چتر موهایت را حنا گرفته ای. من برای سربند زیبایت آتش گرفتم و مردم)

قدم خیر قدم زنه دمین گلالو        سر زینش برف گرت سوه اش دربارو

(قدم خیر در میان رودخانه قدم میزند. سرزینش را برف و جلوس سربندش را باران فراوان گرفته است)

قدم خیر قسم حرده افتوه نینه          د مردنکه بوه خون چل گیس برینه

(قدم خیر قسم خورده افتاب را نبیند و در مرگ بابا خان چهل گیس ببرد--چل گیس بریدن: در ایام قدیم زنان عشایر رسم داشتند که در مرگ عزیزان خود گیسوانشان را می بریدند . مراسم گیس بریدن در لرستان به پل برو معروف است و زنان مصیبت دیده گیس بریده را پل بروسه (گیس بریده )می گویند .درمقام دشنام و نفرین نیز این لقب را به زنان می دهند.) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط افسوس  | 

ضرب المثل هاي بين المللي

هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.
(ضرب المثل آلماني)

مردي كه به خاطر «پول» زن مي گيرد، به نوكري مي رود.
(ضرب المثل فرانسوي)

لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست.
(ضرب المثل چيني)

دوام ازدواج يک قسمتش روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.
(ضرب المثل اسكاتلندي)

زني سعادتمند است كه مطيع «شوهر» باشد.
(ضرب المثل يوناني)

ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد.
(ضرب‌المثل سانسكريت)

زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه‌ي نقد و موجود تبديل مي كند.
(ضرب المثل آلماني)

زن عاقل با داماد «بي پول» خوب مي سازد.
(ضرب المثل انگليسي)

هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.
(ضرب المثل اسكاتلندي)

زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگليسي)

در موقع خريد پارچه، حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره‌ي مادر عروس تحقيق كن.
(ضرب المثل آذربايجاني)

تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.
(ضرب المثل چيني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يک كفش بيشتر پاره كني.
(ضرب المثل چيني)

ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب ميشود و گاهي هم بسيار بد.
(ضرب المثل اسپانيايي)

ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.
(ضرب المثل فرانسوي

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:4  توسط افسوس  | 

سه تا ضرب المثل بختیاری

آدم فقیر دلوازتره تا دولتمند (فقیران بخشنده تر از توانگران هستند)

آدم لیش ادعاس زیاده (افراد زشت پر ادعایند)

آدم وراج خونه سوگ اگنه( آدم پر حرف خود را سبک میکند)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:29  توسط افسوس  | 

گویش بختیاری

گویش بختیاری

گویش بختیاری یکی از گویش‌های پارسی‌تبار یعنی از دسته جنوب غربی زبان‌های ایرانی است. گویش‌ها و زبان‌های پارسی‌تبار عبارت‌اند از فارسی، لری، بختیاری، لارستانی، و کومزاری. برخی از زبانشناسان، بختیاری را زیرشاخه‌ای از لری به شمار می‌آورند و برخی آن را شاخه‌ای جدا می‌دانند.

دیوارهای بلند و دشوارگذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقهٔ بختیاری بوده است. بنابراین زبان ایل بختیاری تا قبل از گسترش رسانه‌های همگانی و مدارس تقریباً دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر سهولت ارتباط با شهر و پایتخت، گویش بختیاری نیز مانند لهجه‌ها و گویش‌های دیگر به سرعت در حال دگرگونی و نزدیک شدن به فارسی رایج است. نسل امروز بختیاری (مخصوصاً ساکنین شهرها و اسکان‌یافتگان) در طول کم‌تر از نیم قرن نه تنها خیلی از اصطلاحات و واژه‌های پنجاه سال پیش بختیاری را استفاده نمی‌کنند؛ بلکه معنای آنها را نیز نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند. گویش لری بختیاری به طور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود: (گویش بخش شرفی که تحت تأثیر لری کوه‌گیلویه واقع شده است، گویش منطقه جنوبی که تحت تأثیر گویش طایفهٔ بهمئی بوده است، گویش منطقه چهارلنگ و گویش بخش میانی که هر دو گویش نسبتاً کمتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند) بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گویش بختیاری با گویش لری (خرم آبادی) تفاوتهای بسیاری به ویژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبیات و به ویژه ضرب المثلها و زبانزدهای بومی بین تمام زبانهای لری اشتراکات زیادی وجود دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:48  توسط افسوس  | 

ازدوست داشتن

ازدوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه مي كارد

شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها

آري ،آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر كردن؟
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است

آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد زمن نشانه من
روح سوزان وآه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه ميخواهم؟
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو

آنچه در من نهفته، درياييست
كي توان نهفتنم باشد ؟
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد

بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها

بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم

آري، آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:27  توسط افسوس  | 

افسانه تلخ

افسانه تلخ
نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحرگاهی زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته سوی آشیان رفت
کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
به او جز از هوس چیزی نگفتن
در او جز جلوه ی ظاهر ندیدند
به هر جا رفت در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند
کنون این او و این خاموشی سرد
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 21:25  توسط افسوس  | 

منظره ای زیبا و دیدنی

   
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:43  توسط افسوس  | 

یادگاری

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر     یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 عزیزم دوست دارم بدونی وقتی تو هستی دنیای من چه شکلیه: وقتی تو

در کنار من هستی.
    
آنچنان گل لبخند را روی لبهای من می کاری که اشک در چشمان من

خشک می شود.

ساکت و آروم به ندای قلبم گوش می کنم که با تمام وجودش به تو می گه

دوست دارم.                          
                
به قدری خوشحالم که هیچ غم و غصه ای نمی تونه به دلم راه پیدا کنه.  
                
می تونم به همه ی آرزوهام حتی اونایی که دست نیافتنی هستن برسم.
                      
هر فصلی که باشه برای من بهار میشه , همون فصلی که عاشقشم .   

من بهترین احساس ها رو دارم.            

امیدوارم همیشه پیشم بمونی و هیچ وقت وهیچ کس این دنیای زیبا رو از 

من نگیره.

    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:39  توسط افسوس  | 

گلنار

گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار

گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوی دیدار
تا به کی پریشان تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده ی وفا راز خود نگه دار
یا بروی من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

******

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 14:38  توسط افسوس  | 

مدل لباس بختیاری

چوقا

چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ،  بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست.

در شمال شرقي دزفول دهي به نام ليوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقايي بافته مي شد كه به چوقاي ليوسي معروف بود و نمونه پنبه اي آن را برزگرها و كارگرهاي بختياري بر تن مي كردند. در حدود هشتاد سال پيش يك نمونه خوب و ريز بافت پشمي از چوقا را زني از اهالي ليوس براي سالار شجاع كه ايلخان چهارلنگ و از خوانين محمد صالح و پسر عموي عليمردان خان بوده است مي بافد و هديه مي فرستد كه از آن پس به چوقاي سالاري شهرت يافت و ساير خوانين و اعيان بختياري نيز بر تن كردند . در حال حاضر نيز چوقاي كيارثي بفت ( بافت طايفه كيان ارثي ) به دليل زيبايي ، كيفيت بالا و وزن بسيار سبك ( وزن آن كمتر از يك و نيم كياو گرم مي باشد ) مقبوليت خوبي دارد و در بين بختياري ها معروف است.

ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.

چوقا نوعي ساده بفت است و براي بافت آن از دار خوابيده استفاده مي كنند . تكنيك بافت آن نيز همان تكنيك گليم بافي است منتها خيلي ريز بافت است و تار و پود نازك دارد.

                               

            Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:3  توسط افسوس  | 

بوی نرگس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 19:58  توسط افسوس  | 

لایق عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 15:23  توسط افسوس  | 

بدترین درد

بــدتــريـــن درد ايــن نــيـســــت كـه عشــقــت بــمــيــره
               
 بــدتــريـــن درد ايــن نــيــســت كـه بـه اونـي كه دوسـتـش داري نـرسي
                 
 بــدتــريـن درد ايــن نـيـســـت كــه عشــقــت بـهـــت نــارو بــزنــه
                          
 بــدتــريــن درد ايـنـم نـيـــســت كــه عـاشـق يـكـي بـاشـي و اون نـدونـه
                
 بــدتــريــن درد ايــن اســت يـكــي بــمــيــره .
                                             
بــعـد از مــرگــــش بـفــهـمــي كــه دوســـــتـت 
 داشـــــــتـــه......!!! 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 15:15  توسط افسوس  | 

من وتو

من و تـــو بـا هـمـمیــم امــا دلامـــون خــیـلی دوره

 هــمــیشــه بــیــن مــا دیـــوار صـــد رنـــگ غــــروره

 نـــداریـــم هـیـــچ کــدوم حـــرفـــی کــه بـاز هـم تــازه بـاشــه

 چــراغ خنـــدهـامــون خیــلی وقـــت ســوت و کـــوره

 مــن و تــــو ... مـــن و تــــو ... مـــن و تــــــو ...

 هـــم صــــدایـــــی بـــــی صــــدائیــــــم

 بـــا هــــم و از هـــم جـــدائیـــــــم

 خستــه از ایــن قصــه هــایــم

 هــم صــدایـی بــی صـدائیـم...

                       تقدیم به همه دوستان عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 15:14  توسط افسوس  | 

عکس

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 15:5  توسط افسوس  |